حكيم زجاجى
99
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
مدار سپاه اين دلير است و بس * درآيند او را كنون پيش و پس ز شامى بكشتست چندان سوار * كه آن را نداند مهندس شمار ببايد كنون كين از او خواستن * كه آمد مرآن را گه كاستن برفتند يكسر دليران به جنگ * گرفته همه رمح هندى [ به چنگ ] 95 برفتند يكسر سپاهى به شام * بر آن نامور صبح كردند شام دو پور يزيد لعين چون هزبر * بر آن نامبرده . . . برفتند و بر وى كمين ساختند * ز قلبش ميان اندر انداختند براندند بر وى دو مير بزرگ * يكى چون گراز و يكى همچو گرگ براهيم چون شير جويان شكار * درآمد خروشان در آن كارزار 100 به يك حمله بفكند پنجاه گرد * عنان بارهء تيزتك را سپرد ز ناگاه اسبش يكى تير خورد * ز اسب اندر افتاد آن شيرمرد زدندش يكى نيزه بر دست راست * همىگفت بينا و دانا خداست فرو مانده است [ آن ] دلاور ز كار * درآمد يكى شامى [ نابكار ] بزد تيغ بر كتف مرد دلير * دگر دستش آمد ز بالا به زير 105 بكشتندش آن دم كه برگشت بخت * بيفتاد آن خسروانى درخت چو او كشته شد گشت رايت نگون * در آن . . . چو پور مغيره ورا كشته ديد * بزد دست و تيغ از ميان بركشيد درآمد بيفكند چندى سوار * بكشتند او را در آن گيرودار چو او نيز شد كشته يكسر سپاه * بكردند يك . . . 110 سرافراز مصعب چو شير ژيان * يكى حمله آورد بر شاميان دو لشكر در آن رزم سرگشته شد * / گزين مسلم باهلى كشته شد / « 1 » / سرافراز عتاب شد در گريز / * سپاهش . . . . . . * ز دشمن بدان خاك ره خون [ براند ] ز قلب اندرون كرد ناگه نگاه * سرافراز عبد الملك زآن [ سپاه ] 115 بدانست از مصعب [ جنگجوى ] * كه تنها بماندست بىرنگ و بوى
--> ( 1 ) در متن مصراع اول بيت بعد بوده است .